برگ زرینی از دیار فایز
وقتهایی که مرا در آغوش می گیری من کوچک می شوم و تو بزرگ می شوی دنیا در آغوش تو هم ساکن است و هم جریان دارد! آغوشت پاک ترین و آرام ترین جای دنیاست حس امنیت این است هر آنچه هست خوب است مایه آرامش است نقطه صقل من است گویی خداوند آنجاست ... آن ماهی ام که گوشه ای از حوض،مرده ام بیچاره آن دلی که به دریا سپرده ام بی تاب ، مثل شعر به کاغذ نیامده شرمنده مثل نامه ی برگشت خورده ام گاهی زلال اشکم و گاهی خروش خشم دریای مختصر شده کوه فشرده ام از بس که زخم بود برآن، جا نیافتم تا بار عشق را بگذارم به گُرده ام ای باغبان بیا و ببین دستهام را از باغ، غیر حسرت چیدن نبرده ام می ترسم ای رفیق تو هم مثل سنگ قبر روزی مرا به دل بسپاری مرده ام.
تو بیا فصل تماشای درختان بهار که تو یی معنی احساس درختان چنار دل من ساعت دیواری کم حوصله بود تا که زد آرشه ی دو ری تو روی ستار من به امید نگاهت به تو فرصت دادم پس تو ای غنجه ی نرگس به دلم دل بسپار مثل دریا خبر از موج گرفتار بگیر مثل باران به من عاشق و دلخسته ببار نگرانم که نچینی گلی از باغ دلم نگرانم نرسد موقع و هنگام قرار یاد فردا کن و موسیقی احساس بزن دوری چشم من و تو از هم نگذار
شبم با رنگ چشمانت قشنگ است
دلم بر عشق زیبایت چه تنگ است
توباشی پیش من روزم طلاییست
نگو پایان عشق ما جدایی ست
چه زیبا می شود با تو بهارم
بیایی و بشینی در کنارم
الهی پیش من یک عمر باشی
ومانند گل مریم تو واشی
تویی ماهم وماه من چه روشن
تویی لیلای تک تک لحظه ی من
تویی خورشید وماه هفته هایم
تویی تأیید کل گفته هایم
بیا آیینه ام ای عادت من
دقیقه با تو با تو دارد ساعت من

این شعر زیبا از میلاد عرفان پور بود 

| Design By : Pichak |

